معنی حصاء
5 بازدید
[ حَ ] (ع اِ) سنگریزه ها. سنگ ریزه. (دهار) (منتهی الارب). شن. یکی آن حصاة است. و در تداول شعرای فارسی زبان همزهٔ آخرش افتاده است. رجوع به حصا شود. || جوهر حجری که در مثانه و گرده و معاء و کبد و طحال و ریه پیدا شود. تهانوی گوید: به فتح حاء و صاد مهملتین و به مد الف، سنگ ریزه. علامة گوید: آن جوهری است از مادهٔ سنگ که در مثانه و کلیه متکون و در روده و جگر و شش نیز تولید میشود. سبب تولید آن هم استعمال غذاهای لزج که حرارت غریزیه آن را متحجر میکند میباشد. چنانکه در بحرالجواهر ذکر کرده است. (کشاف اصطلاحات الفنون).[ حَ صْ صا ] (ع ص، اِ) زن موی رفته از سر. زن دغ سر. (آنندراج). مؤنث احص؛ بی موی. (معجم البلدان). || سال تنگ. (مهذب الاسماء). سال بی نفع و بی خیر. (منتهی الارب). || زن بدیمن. زن بدقدم. || باد روشن بی گرد و غبار. (آنندراج). || زمین بی گیاه. (معجم البلدان). || لحیة حصاء؛ ریشی شکسته و کوتاه که دراز نشود. (مهذب الاسماء).[ حَ ص صْ صا ] (اِخ) نام اسبی مر سراقةبن مرداس و حزن بن مرادس بوده است.[ حَ صْ صا ] (اِخ) زمینی از آن بنی عبداشربن ابی بکر. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «حصاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر