معنی حشایشی
6 بازدید
[ حَ یِ شی ی ] (ص نسبی) منسوب به حشایش جِ حشیش. آنکه گیاه خشک گرد کند. || عالم گیاه شناس . سحار. شجار. نباتی. گیاه شناس. عشاب. «ذیاسقوریذس الحشایشی» لقبی است که عرب به دیسقوریدس طبیب و گیاه شناس یونانی میدهند.[ حَ یِ شی ی ] (اِخ) تقی الدین. از مشاهیر اطبا و گیاه شناسان مأهٔ هفتم است و ترکیب تریاقی خاص مایهٔ شهرت او گردیده است. (قاموس الاعلام ترکی به ترجمهٔ پروفسور ابراهیمی).
کلمات همقافیه با «حشایشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر