معنی حسن یکیشهری
[ حَ سَ نِ یَ شَ ] (اِخ) (خواجه...) ابن یوسف. وی به نیابت امیر سلطان به بروسه رفت و سپس به مکه شد و در بازگشت در قدس در ۸۴۶ هـ . ق. درگذشت. او راست: مزیل الشکوک به ترکی در تصوف. (هدیة العارفین ج ۱ ص ۲۸۸).[ حَ سَ نِ یَ / یِ شَ ] (اِخ) رجوع به حسن نظیف شود.
کلمات همقافیه با «حسن یکیشهری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر