معنی حسن رأی
6 بازدید
[ حُ نِ رَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) خوش تدبیری : وی که سلیمانیست بازآید بدین کار و با وی خلعتی باشد از حسن رأی امیرالمؤمنین که مانند آن به هیچ روزگار کس را نبوده است. (تاریخ بیهقی ص ۲۹۴). کسری گفت: ای بزرجمهر چه هزار کرامات و مراتب که آن را نه از حسن رأی ما بیافتی. (تاریخ بیهقی ص ۳۴۰). از حسن رأی ما خلقت و ولایت یافتند و بیارامیدند و مقدمی بخدمت درگاه خواهد آمد. (تاریخ بیهقی ص ۵۰۱). گفت حسن رأی و صدق رعایت پادشاه مرا از مال مستغنی کرده است. (کلیله و دمنه).
کلمات همقافیه با «حسن رأی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «أی» برای سرودن شعر