معنی حسنلی

معنی حسنلی

5 بازدید
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش سلدوز شهرستان ارومیه در ۱۰هزارگزی شمال خاوری نقده و چهارهزار وپانصد گزی خاور شوسهٔ نقده به ارومیه. جلگه، معتدل، مالاریایی. سکنهٔ آن ۸۶۲ تن شیعهٔ ترک زبان. آب آن از رود گدار. محصول آنجا غلات، توتون، چغندر، حبوبات. شغل اهالی زراعت و گله داری. صنایع دستی جاجیم بافی. راه ارابه رو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ حَ سَ ] (اِخ) ده کوچک از دهستان قمرود بخش حومهٔ شهرستان قم در ۶۳هزارگزی قم، ۹هزارگزی شوسهٔ قم به تهران. ساکنین این قریه ۲۰۰ تن از طایفهٔ شاهسون هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).

کلمات هم‌قافیه با «حسنلی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید