معنی حسنلو

معنی حسنلو

5 بازدید
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش صومای شهرستان ارومیه ۲۲هزارگزی باختر هشتیان ۱۴هزارگزی جنوب راه ارابه رو قلعهٔ رش بالا و ۴هزارگزی مرز ترکیه. کوهستانی، سردسیر. سکنهٔ آن ۶۳ تن سنی کُرد. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات. شغل اهالی زراعت و گله داری. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴ ص ۱۷۵).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان ارشق بخش مرکزی شهرستان مشکین شهر، ۳۵هزارگزی شمال خاوری مشکین شهر، ۶هزارگزی شوسهٔ گرمی - اردبیل. کوهستانی، معتدل. سکنهٔ آن ۵۵ تن، شیعهٔ ترک زبان هستند. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات، حبوبات. شغل اهالی زراعت و گله داری. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ حَ سَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان قشلاقات افشار بخش قیدار شهرستان زنجان، ۵۴هزارگزی جنوب باختری قیدار، ۴۱هزارگزی راه مالرو عمومی. کوهستانی، سردسیر. سکنهٔ آن ۱۶۹ تن ترک زبان. آب آن از قزل اوزن. محصول آنجا غلات. شغل اهالی زراعت، گلیم بافی، جاجیم بافی. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).

کلمات هم‌قافیه با «حسنلو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لو» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید