معنی واژه حسمی
5 بازدید
[ حِ ما ] (اِخ) زمینی است به بادیه و در آنجا جبالی شاهق است که پیوسته به غبار پوشیده است. || قبیلهٔ جذام. یاقوت گوید: حسمی، بالکسر ثم السکون مقصوراً، ارض به بادیةالشام، بینها و بین وادی القری لیلتان و اهل تبوک یرون جبل حسمی فی غربهم و شرقهم سروری. و قیل حسمی لجذام جبال و ارض بین ایلة و جانب تیه بنی اسرائیل و بین عذرة. (معجم البلدان) (مراصد الاطلاع) (امتاع الاسماع ج ۱ صص ۲۶۶-۲۶۷) (تاج العروس). || آبی است کلب را و گویند آن بقیهٔ آب طوفان نوح است. (منتهی الارب).[ حُ سَ ی ی ] (ع ص، اِ) مرد بسیار موی.