معنی حسف
7 بازدید
[ حَ ] (ع اِ) خار. || روانی ابر. روان شدن ابر. (منتهی الارب). || درودن کشت. || راندن گوسپند. || ملامسه با پایها. جماع در ران. || (صوت) آواز بیرون آمدن مار از پوست چون خود را بخارد. (منتهی الارب).[ حَ سَ ] (ع مص) دور کردن خرمای ردی ء را از جید. پاک کردن خرما از خرمای زبون. || ساقط و بلایه شدن. || کینه ور شدن. || خشم گرفتن.
کلمات همقافیه با «حسف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سف» برای سرودن شعر