معنی حسامی
5 بازدید
[ حَسْ سا ] (اِخ) قریه ای در کمتر از چهارفرسنگی جنوبی گلخنگان. به جنوب بوانات. (جغرافیای مفصل غرب ایران ص ۱۱۵).[ حَسْ سا ] (اِخ) (چشمهٔ...) از پاکت بلوک قونقری است. (فارسنامهٔ ناصری).
کلمات همقافیه با «حسامی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر