معنی حسامالدوله
5 بازدید
[ حُ مُدْ دَ / دُو لَ ] (اِخ) اردشیربن باحرب، شانزدهمین فرمانروا از پادوسیان حکام رستمدار است و به گاوباره معروف بوده و بیست وپنج سال حکومت کرده است. (حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۳۲۹). رجوع به حسام الدوله زرین کمر پسر فرامرز شود.[ حُ مُدْ دَ / دُو لَ ] (اِخ) اردشیربن کخواربن رستم بن داربن شهریار. رجوع به حسام الدوله کینخوار شود.[ حُ مُدْ دَ / دُو لَ ] (اِخ) اردشیربن نماوربن فخرالدوله که در ۶۴۳ هـ . ق. درگذشته است. وی بیست وپنجمین فرمانروای پادوسی از حکام رستمدار است. وی برادر اسکندر است که پس از مرگ پدرش در ۶۴۰ هـ . ق. به تخت نشست. رجوع به مازندران و استرآباد رابینو، ص ۱۹۲ و ۲۰۵ و حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۳۳۰ و به حسام الدوله کمر پسر فرامرز شود.[ حُ مُدْ دَ / دُو لَ ] (اِخ) تاش مکنی به ابوالعباس حاکم آمل به روزگار فخرالدولهٔ دیلمی و بعداً حاکم استرآباد و گرگان و دهستان و آبسکون شد و در ۳۷۹ یا ۳۸۱ هـ . ق. درگذشت. (مازندران و استرآباد رابینو، چ وحید ص ۱۸۵). و شاید همو باشد که در مسجد جامع ساری مدفون است. رجوع به همان کتاب، ص ۸۱ شود. ابوریحان گوید این لقب از حضرت خلافت برای وی صادر شده بود. (آثار الباقیه چ اروپا، ص ۱۳۴). مستوفی گوید: امیر نوح وزارت به ابوالحسن عتبی داد... و بدین سبب میان عتبی و سیمجور گردی نشست وزیر سعی نمود تا حسام الدوله تاش که از ممالیک پدرش بود در خدمت امیر نوح راه امارت یافت... عاقبت مقرر کردند که نشابور تاش را باشد و بلخ فایق را و هری با قهستان ابوالحسین سیمجوری را... و میان او [ ابوعلی بن ابوالحسین سیمجوری ] و تاش محاربات رفت، تاش جهت عزلت خود و قتل وزیر ابن عتبی دل از سامانیان برگرفت و به فخرالدولة دیلم پناه برد به جرجان، فخرالدوله به او تکلفها کرد و گرگان برو مسلم داشت و خود به ری رفت تا سنهٔ ۳۷۹ هـ . ق. حاکم گرگان بود چون متوفی شد، گرگانیان بجوشیدند، خراسانیان بمقاومت مشغول شدند. (تاریخ گزیده صص ۲۸۶-۳۸۷ و ۴۲۰ و ۴۲۱). ناصح بن ظفر منشی در ترجمهٔ تاریخ یمینی آرد: ذکر حسام الدوله تاش و انتقال زعامت لشکر با او -پس حسام الدوله تاش را به نیشابور فرستادند موسوم به منصب سپاه سالاری و سرداری لشکر و زمام حل و عقد و بسط و قبض و ابرام و نقش بدست حزامت و شهامت او دادند، و فائق خاص را برای معاونت و معاضدت به وی بازبستند و نصربن طز شرابی و جمعی از وجوه لشکر و امراء و معارف دولت در متابعت روایت او روان کردند و به خزاین و مراکب و اسلحه و اسباب سپهداری او را مستظهر و مُزاح العلة گردانیدند، چون به نیشابور رسید، بساط عدل و انصاف و رحمت و رأفت بگسترد و امور دواوین و قوانین در سلک نظام آورد و رسوم جائره برانداخت و اطماع مستأکله از ضعفا و رعیت کوتاه گردانید و در زعامت جیوش و تقدیم و تأخیر در مراتب و مقادیر و اقامت مراسم ریاست و سیاست و شرایط قیادت و سیادت به اقصی الامکان رسید. و در این عهد شمس المعالی قابوس بن وشمگیر و فخرالدوله بویه به خراسان افتاده بودند از مصافی که میان ایشان و مؤیدالدوله واقع شده بود. (از ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۶۱، ۶۳، ۶۷، ۶۸، ۷۰ و ۸۰) (حبیب السیر).[ حُ مُدْ دَ / دُو لَ ] (اِخ) زرین کمر پسر جستان پسر کیکاوس که در ۶۱۰ هـ . ق. درگذشت. وی بیست ودومین فرمانروا از حکام پادوسی رستمدار مازندران است. رجوع به حسام الدوله زرین کمر پسر فرامرز شود.[ حُ مُدْ دَ / دُو لَ ] (اِخ) زرین کمر پسر فرامرزبن شهریار. چهاردهمین فرمانروا از پادوسیان حکام رستمدار است که ایشان از حدود سال ۴۵ تا ۱۰۰۵ هـ . ق. در مازندران حکومت کردند و در این تاریخ به دست شاه عباس صفوی منقرض گردیدند. و این حسام الدوله ۳۵ سال حکومت کرده است. رجوع به مازندران و استرآباد رابینو، چ وحید ص ۱۹۲ و حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۳۲۹ شود.[ حُ مُدْ دَ / دُو لَ ] (اِخ) صاحب الموصل. رجوع به مقلدبن مسیب شود.
کلمات همقافیه با «حسامالدوله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر