معنی حسامالدولة
5 بازدید
[ حُ مُدْ دَ / دُو لَ ] (اِخ) ابوکالنجار مرزبان. چنانکه در حبیب السیر (چ خیام ج ۳ ص ۴۳۶) دیده میشود. و ظاهراً مصحف صمصام الدوله باشد. رجوع به ابوکالنجار مرزبان شود.[ حُ مُدْ دَ / دُو لَ ] (اِخ) شهریاربن قارن بن سرخاب بن شهریار. اولین فرمانروای سلسلهٔ اسپهبدیان حکام مازندران (۴۶۶-۶۰۶ هـ . ق.). وی ۳۷ سال حکومت کرده است. رجوع به مازندران و استرآباد رابینو ص ۱۸۱ و حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۴۱۸ شود.[ حُ مُدْ دَ / دُو لَ ] (اِخ) عقیلی مقلد. اولین فرمانروای بنی عقیل از ۳۸۶ هـ . ق. تا ۳۹۱ هـ . ق. میباشد. رجوع به مقلدبن مسیب و الاعلام زرکلی چ ۱ ج ۳ ص ۱۰۶۶ شود.[ حُ مُدْ دَ / دُولَ ] (اِخ) کینخواری پسر اردشیر پسر کینخوار پسر شهریار پسر کینخوار پسر رستم پسر دارا پسر حسام الدولهٔ شهریار. اولین فرمانروای کینخواریان (۶۳۵-۷۵۰ هـ . ق.). میباشد. وی در ۶۷۴ هـ . ق. پس از ۱۲ یا ۱۵ سال حکومت درگذشت. (مازندران و استرآباد رابینو چ وحید ص ۱۸۱). و نیز در همانجا گوید: حسام الدولة اردشیربن کینخوار در ۶۳۵ هـ . ق. برضد مغولها شورید و پایتخت را از ساری که آل باوند آنجا را مقر خود ساخته بودند به آمل که کمتر در معرض تاخت و تاز بود انتقال داد و در آنجا در کنار رود هراز قصری ساخت که در سال ۸۸۰ هـ . ق. هنوز مقر فرمانروایان آمل بود. (همان کتاب ص ۶۰ و ۸۰ دیده شود). و در جائی از این کتاب او را حسام الدین نامیده است. خوندمیر او را حسام الدوله اردشیربن کخوار نامیده گوید: ملقب به ابوالملوک است و بعد از وی پسر کلانترش شمس الملوک محمد به امر ایالت مشغولی نمود. (حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۳۳۶).
کلمات همقافیه با «حسامالدولة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر