معنی حساب دادن
4 بازدید
[ حِ دَ ] (مص مرکب) پس دادن حساب. حساب پس دادن. حساب کردن : اگرچه دورم از آن بزم میتوانم داد حساب خندهٔ گل با شمار گریهٔ شمع. صائب اصفهانی (از آنندراج) (ارمغان آصفی). هر نقد دل که میبرد آن دست خوش نگار آخر به ما حساب به انگشت میدهد. تأثیر اصفهانی (از ارمغان آصفی).
کلمات همقافیه با «حساب دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر