معنی حساء
5 بازدید
[ حَ ] (ع اِ) شوربا. حسا. رجوع به حسا شود.[ حِ ] (ع اِ) جِ حِسی. ثعلب گوید: حساء آب اندک است. (معجم البلدان).[ حِ ] (اِخ) حسا. آبهائی است مر بنی فزرة را که میان زبده و نخل واقع است و آنجای را «ذوحساء» خوانند. (معجم البلدان). و رجوع به عیون الاخبار ابن قتیبة ج ۴ ص ۸۸ س ۱۳ و به أحساء شود.
کلمات همقافیه با «حساء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر