معنی حریم

معنی حریم

8 بازدید
[ حَ ] (ع مص) بازداشتن از... || بی بهره گردانیدن از... حرمان. حَرم. حِرمة.
[ حَ ] (ع ص) بازداشت کرده و حرام کرده شده که مس آن جائز نیست. چیزی که حرام باشد. چیزی که حرام باشد و دست بدان نتوان کرد. || چیزی که آنرا حمایت کنند و جنگ کنند بر آن. || (اِ) شریک. انباز. || جامهٔ مُحرِم. || جامه ای که محرمان برکندندی و باز آنرا نپوشیدندی در حرم. || حُرمت. آبروی مردم. || گرداگرد حوض و چاه. پیرامون. پیرامن. (محمودبن عمر ربنجنی). گرداگرد. دور. دوروبر. حوالی. اطراف : در زبان حجت از فر حریم ذوالفقار شعر در معنی بسان عنبر سارا شود. ناصرخسرو. حرم آل رسول است ترا جای که هیچ دیو را راه نبوده ست در آن شهره حریم. ناصرخسرو. بازگو تا چگونه داشته ای حرمت آن بزرگوار حریم.ناصرخسرو. شیرمردان به حریمش سگ کهفند همه اینت شیران که مدد ز آتش هیجا بینند. خاقانی. این کعبه را که سد سکندر حریم اوست خضر خلیل مرتبه بنیان تازه کرد.خاقانی. هر کبوتر کز حریم کعبهٔ جان آمده زیر پرش نامهٔ توفیق پنهان دیده اند.خاقانی. امسال بین که رفتم زی مکهٔ مکارم دیدم حریم حرمت کعبه در او مجاور. خاقانی. منزل تردامنان نبود حریم کوی دوست هرکه نبود پاکدامن در حرم نامحرم است. فیضی دکنی. - حریم بئر یا حریم البئر؛ پیرامن چاه. پیرامون چاه. گرداگرد چاه. سرچاه. کنار چاه. کنارهٔ چاه. - حریم حوض؛ گرداگرد حوض. (دهار). - حریم دار؛ پیرامون خانه از حقوق و مرافق آن. آنچه نسبت بخانه و چاه داشته باشد از حقوق. مقابل متن، و آن آن مقدار از زمین است که تنها مالک خانه را در آن حقوق خاص است: این خانه متناً و حریماً هزار گز است. اصلاً این کلمه را بحریم چاه و اطراف آن اطلاق میکرده اند و سپس جای ممنوع و منهی التقرب را بدین نام نامیدند. (معجم البلدان). - حریم شهر؛ گرداگرد شهر. || کسانی که عرفاً عرض شخص بشمار میروند. (فقه). - در حریم؛ در کنف. در حمایت : در حریم خانهٔ پیغمبرت مرمرا از تست در دو جهان نعیم. ناصرخسرو. فریاد یافتم ز جفا و دهای دیو چون در حریم و قصر امام الوری شدم. ناصرخسرو. شراب حکمت شرعی خورید اندر حریم دین که محرومند از این عشرت هوس گویان یونانی. سنائی. و جباران کامکار در حریم روزگار او امان طلبیدند. (کلیله و دمنه). نمانده در حریم پادشائی وشاقی جز غلامان سرائی. نظامی (خسرو و شیرین چ وحید ص ۳۵۶). وانکه در مأمن و انصاف و حریم عدلش گرگ را با بره چون وامق و عذرا بینی. اثیر اومانی. || در بیت ذیل خاقانی از حریم ملک و مملکت اراده کرده است : در ابخازیان اینک گشاده حریم رومیان آنک مهیا.خاقانی.
[ حُ رَ ] (اِخ) دژی از اعمال تعز به یمن.
[ حُ رَ ] (اِخ) وادی به دیار بنی نمیر و آبها دارد. (معجم البلدان).
[ حُ رَ ] (اِخ) جائیست به دیار بنی تغلب نزدیک ذی بهدا. (معجم البلدان).
[ حُ رَ ] (اِخ) جائیست به حجاز که جنگ میان طائفهٔ کنانه و خزاعة در آن رخ داد. (معجم البلدان).
[ حَ ] (اِخ) قریه ای است به یمامة از بنی العنبر. (معجم البلدان).
[ حُ رَ / حَ ] (اِخ) بطنی است از حضرموت.
[ حُ رَ ] (اِخ) ابن حرام. مستوفی آرد: بروز فتح مکه مسلمان شد و صدوبیست سال عمر یافت، شصت سال در جاهلیت و شصت در اسلام. در سنهٔ ثمانی و خمسین وفات کرد. وی برادرزادهٔ خدیجه بود. (تاریخ گزیده ص ۲۲۲).
[ حَ ] (اِخ) ابن سعدالعشیرة جعفی. و در تاج العروس گوید: حریم بن جعفی بن سعدالعشیرة برادر مرّان بن جعفی است. و این دو، دو بطن از عرب باشند.
[ حُ رَ ] (اِخ) ابن فاتک، از بنی اسد و راوی حدیث است، و پدر ایمن بن حریم است که عبدالملک مروان او را مأمور قتل عبداللََّه زبیر کرد و او نپذیرفت. (تاریخ گزیده ص ۲۲۲). رجوع به ایمن شود.

کلمات هم‌قافیه با «حریم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید