معنی حرید
6 بازدید
[ حَ ] (ع ص) دور. || تنها. (منتهی الارب). فرید. وحید. منفرد. ج، حُرَداء، حِراد. || ماهی قدیدکرده. (منتهی الارب). || کوکب حرید؛ معتزل منفرد از کواکب. || حی حرید؛ قبیلهٔ منفرد از دیگر قبائل از باب عزت یا قلت. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «حرید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر