معنی حریجی
6 بازدید
[ حُ رَ ] (ص نسبی) منسوب به حریج، بطنی از فزارة. (سمعانی).[ حُ رَ ] (اِخ) سمرةبن جندب بن هلال بن حریج بن مرةبن حروف فزاری. پیغمبر را درک کرد. عبدالرحمان بن ابی لیلی از وی روایت دارد. (سمعانی).
کلمات همقافیه با «حریجی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جی» برای سرودن شعر