معنی حرک

معنی حرک

4 بازدید
[ حَ ] (ع مص) به زَوَرِ کتف زدن. (تاج المصادر بیهقی). بر زَبَرِ کتف زدن. (دهار). || استوار کردن چیزی. || به رسن محکم بستن. || فشردن. || جنبیدن. (منتهی الارب). || زدن بر حارک شتر. || بازماندن و سر برزدن از حقی که بر وی بود. || عنین گردیدن. (از منتهی الارب).
[ حَ رِ ] (ع ص) غلامٌ حرک؛ نوچهٔ سبک تیزخاطر. (منتهی الارب). جوان چست و زیرک.
[ ] (ع اِ) بادروج را به تازی الحرک گویند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). رجوع به بادروج شود.
[ حَ ] (اِخ) موضعی است. عبیداللََّه بن قیس الرقیات گوید: ان شیباً من عامربن لؤی و فتواً منهم رقاق النعال لم یناموا اذ نام قومٌ عن الوت ر بحرکٍ فعرعر فالسخال.(معجم البلدان).

کلمات هم‌قافیه با «حرک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید