معنی حرقی
6 بازدید
[ حَ قا ] (ع ص، اِ) جِ حَریق. (منتهی الارب).[ حُ ] (ص نسبی) نسبت است به حرقة، قبیله ای از همدان. (سمعانی).[ حُ ] (اِخ) جابربن زید یحمدی ازدی حرقی جوفی، مکنی به ابوالشعثاء. یکی از أئمهٔ سنت و از یاران عبداللََّه بن عباس است. اصل او از حرقه ناحیه ای به عمان است و او را جوفی نیز گویند، چه مدتی در «درب الجوف» بصره سکونت داشت. از ابن عباس روایت دارد، و عمربن دینار از وی روایت کند. در ۹۳ هـ . ق. درگذشت. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «حرقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر