معنی حروری
5 بازدید
[ حَ ] (ص نسبی) منسوب به حرور، جایگاهی به نواحی کوفة. (سمعانی).[ حَ ] (ص نسبی) منسوب به حرور، جایگاهی به نواحی کوفة. (سمعانی).[ حَ ] (اِخ) ابوالعباس. یکی از دانشمندان مغرب معاصر و پیوستهٔ ابویعقوب یوسف بن عبدالمؤمن مقیسی. او راست: کتاب صفوة الادیب و کتاب دیوان العرب و آن دو را بنام یوسف بن عبدالمؤمن کرده است. رجوع به حبیب السیر جزو ۴ از ج ۲ ص ۲۰۹ س ۱۴ شود.[ حَ ] (اِخ) نجدةبن عامر خارجی. یکی از سران خوارج حروریه. رجوع به حروریه شود.
کلمات همقافیه با «حروری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر