معنی حروب
6 بازدید
[ حُ ] (ع اِ) جِ حَرْب. رزمها. جنگها. کارزارها: با لشکری خبیر به تجارب خطوب و بصیر به عواقب حروب... بدان حدود رفتند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱۲۷۲ هـ . ق. طهران ص ۳۴۲). - امثال: الحروب سِجال. لا شجاعة قبل الحروب.
کلمات همقافیه با «حروب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر