معنی حرمی
5 بازدید
[ حَ رَ می ی ] (ع ص نسبی) منسوب است به حرم اللََّه از حیث ولادت یا اقامت بدانجا. (سمعانی). و بعضی گفته اند منسوب به حرم مکه چون از غیر نوع آدمی باشد: ثوب حرمی.[ حِ می ی ] (ع ص نسبی) منسوب به حرم مکه یا مدینه چون از نوع آدمی باشد: رجل حرمی.[ حَ ما ] (ع اِ) حَرْمی ََ واللََّه؛ به معنی اما واللََّه است؛ یعنی سوگند با خدای.[ حَ ما ] (ع ص) نعت است از حِرام. ج، حَرامی ََ، حرام.[ حَ رَ ] (ع اِ) سجاده. احرامی در تداول فارسی.[ حَ رَ ] (اِخ) ابن الهیثم. ابن الجوزی شعری از عمربن عبدالعزیز را بوسیلهٔ او نقل کرده است. (سیرهٔ عمربن عبدالعزیز ص ۲۲۶).[ حَ رَ ] (اِخ) ابن حفص، مکنی به ابوعلی. تابعی است.[ حَ رَ ] (اِخ) ابن عمارةبن ابی حفصة، مکنی به أبی روح. تابعی است. مقاتل بن سلیمان از وی نقل کند. (وفیات الاعیان ابن خلکان ج ۲ ص ۲۳۳).[ حَ رَ ] (اِخ) ابوعثمان الحرمی. ابن عبدربه داستانی از مجلس بحث و مفاخرهٔ میان معاویه و عده ای از بنی هاشم را از او نقل کرده است. رجوع به عقدالفرید چ محمد سعید العریان ج ۴ ص ۹۱ شود.[ حَ رَ ] (اِخ) احمدبن محمدبن اسحاق بن ابی خمیصة.[ حَ رَ ] (اِخ) عبداللََّه بن یزید، مکنی به ابوقلابه. مستوفی او را در عداد تابعان شمرده گوید به سال ۱۰۴ هـ . ق. در شام نماند. (تاریخ گزیده ص ۲۴۶).[ حَ رَ ] (اِخ) عمارهٔ عتکی. محدث و ثقة است.[ حَ رَ ] (اِخ) عمارهٔ عتکی. محدث و ثقة است.
کلمات همقافیه با «حرمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر