معنی حرمت شکستن
7 بازدید
[ حُ مَ شِ کَ تَ ] (مص مرکب) حرمت بردن. بی احترامی کردن : لیکن چو حرمت تو ندارد تو از گزاف مشکن ز بهر حرمت اسلام حرمتش. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «حرمت شکستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر