معنی حرمت داشتن
6 بازدید
[ حُ مَ تَ ] (مص مرکب) محترم شمردن. توقیر. (تاریخ بیهقی): بازگو تا چگونه داشته ای حرمت آن بزرگوار حریم.ناصرخسرو. لیکن چو حرمت تو ندارد تو از گزاف مشکن ز بهر حرمت اسلام حرمتش. ناصرخسرو. گر ندارد حرمتم جاهل مرا کمتر نشد سوی دانا نه نسب نه جاه و قدر و نه حسب. ناصرخسرو. علما و أئمهٔ دین را حرمت دار. (مجالس سعدی ص ۱۹).
کلمات همقافیه با «حرمت داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر