معنی حرمتداشت
6 بازدید
[ حُ مَ ] (مص مرکب مرخم، اِمص مرکب) حرمت داشتن. احترام. اعتزاز. تکریم. تعظیم. تفخیم. توقیر: چون امیر اسماعیل خبر یافت، بخارا خالی کرد به فرب رفت از جهت حرمت داشت برادر. (تاریخ بخارای نرشخی چ طهران ص ۹۷ سطر آخر). لشکر سلطان غنیمت های بسیار و زر بخروار و سلاح بیشمار بیاوردند، و در همدان هیچکس اسبی تازی به یک دینار نمی خرید حرمت داشت دارالخلافة را. (راحةالصدور راوندی). گفت خدا بر من رحمت کرد بدان حرمت داشت که آن امام را کردم. (تذکرةالاولیاء عطار). بدین حرمت داشت پیغمبر، حق تعالی آنرا کفایت کرد... (تذکرةالاولیاء عطار چ طهران ج ۱ ص ۱۳۰). اول او را خواست جستن در نبرد بهر حرمت داشتش تأخیر کرد.مولوی.
کلمات همقافیه با «حرمتداشت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شت» برای سرودن شعر