معنی حرفت
8 بازدید
[ حِ رِ ] (ص) سخت. شدید. مفصل: کتک حرفت خوردن یا زدن. و گاهی هِرِفْت نویسند.[ حِ فَ ] (ع اِ) حِرفه. پیشه. شغل. کار. صناعت. کسب. ج، حِرَف : و کسب ارباب حرفت و امثال و اخوات این معانی به عدل متعلق است. (کلیله و دمنه). از کسب و حرفت اعراض نمودند [ فرزندان ]. (کلیله و دمنه). هرکه از کسب و حرفت اعراض نماید نه اسباب معیشت خویش تواند ساخت و نه دیگران را در تعهد تواند داشت. (کلیله و دمنه). آنرا که نه حرفت است و نه فضل نه سیم که اصل زندگانیست...(گلستان). و رجوع به حِرفه شود.
کلمات همقافیه با «حرفت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فت» برای سرودن شعر