معنی حرفة

معنی حرفة

10 بازدید
[ حِ فَ ] (ع اِ) پیشه. (دهار). شغل. حرفت. صناعت که روزی بدان بدست آرند. کار. کسب. - امثال: حرفه آموزی از حرقت مفلسی نسوزی. (جامع التمثیل). || تیزی. تندی. || طعمة.
[ حَ فَ ] (ع مص) سرمه کشیدن در چشم. || رفتن چیزی در مال کسی.
[ حُ فَ ] (ع اِمص) بی بختی. حرمان. بی بهره شدن. بی روزی بودن. - حرفةالادب، و حرفةالفضل؛ بدبختی که غالباً ادباء و اهل فضل بدان دچارند: حرقت حرفت ادب در او رسید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱۲۷۲ هـ . ق. ص ۳۶۱). اگر حرفةالفضل مانع نشد چرا سوی ابن یمین ننگری.ابن یمین. آری بهر کجا که روم حرفةالادب باشد مرا ملازم و همراز و یار غار ور نیست حرفةالادب آخر ز بهر چیست کاین بنده را ز صدمت احداث روزگار پیوسته با عنایت چون تو مربیی چون خال و زلف سیمبران است حال و کار. ابن یمین.
[ حُ فَ ] (ع اِ) یکی سپندان. یکی حُرف.
[ حَ فَ ] (اِخ) ابن ثعلبةبن بکربن حبیب. پدر بطنی از اعراب. (سمعانی ص ۱۶۴). و منسوب بدان حرفی است.
[ ] (اِخ) ابن خزیمةبن زیدبن لیث بن اسلم. بطنی از عرب. (سمعانی).
[ ] (اِخ) ابن زیدبن ملک بن حنظله. پدر بطنی از عرب. (سمعانی ص ۱۶۴).
[ ] (اِخ) ابن مالک بن ثعلبةبن غیم بن حبیب بن کعب بن یشکر. پدر بطنی از عرب. (سمعانی ص ۱۶۴).

کلمات هم‌قافیه با «حرفة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید