معنی حرش

معنی حرش

5 بازدید
[ حَ ] (ع مص) شکار سوسمار. (منتهی الارب). حرش ضَبّ؛ صید کردن سوسمار. (تاج المصادر). || خراشیدن. (تاج المصادر) (منتهی الارب). || حرش جاریة؛ آرامش با وی. گائیدن دختر. (از منتهی الارب). || درشت شدن پوست. || برآغالیدن. برانگیختن کسی را بر چیزی.
[ حَ ] (ع اِ) نشان. || جماعت. ج، حراش. (منتهی الارب). || (ص) زبر. درشت.
[ حُ ] (ع ص، اِ) جِ حَرش، به معنی زبر: دراهم حرش؛ درهمهای نوین تازه سکه خوردهٔ زبر. (معجم البلدان).
[ حَ رَ ] (ع اِمص) درشتی. (منتهی الارب). زبری. خشونت. مقابل ملاست. (منتهی الارب).
[ حَ رِ ] (ع ص) آنکه چشمش خواب نزند. یا کسی که به خواب نرود از گرسنگی. (منتهی الارب). کسی که شب به خواب نرود از گرسنگی و جز آن.
[ حُ رُ ] (ع ص، اِ) جِ حریش. شتران بسیارخوار کفته لب. (منتهی الارب).
[ ] (اِخ) این صورت در مجمل التواریخ و القصص چ تهران ص ۴۷۹ آمده است و دانسته نیست کجاست و آنرا با ظفار و عمان و حضرموت و عدن و صنعا می آورد. بعید نیست که جرش با جیم تحتانی باشد.

کلمات هم‌قافیه با «حرش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید