معنی حرسی
5 بازدید
[ حَ رَ سی ی ] (ع اِ) نگاهبان درگاه سلطان. یک تن از حرس. یک تن از نگاهبانان درگاه سلطان. ج، حرس.[ حَ رَ ] (ص نسبی) منسوب به حرس قریه ای به مشرق مصر. (سمعانی) (معجم البلدان).[ حَ رَ ] (اِخ) احمدبن ابی یحیی بن زکریا قضاعی. محدث است و در ۲۵۴ هـ . ق. درگذشت. (معجم البلدان).[ حَ رَ ] (اِخ) احمدبن رزق اللََّه بن ابی جراح حرسی. از یونس بن عبدالاعلی روایت دارد و در ۲۴۶ هـ . ق. درگذشت. (معجم البلدان).[ حَ رَ ] (اِخ) قضاعی. ابویحیی بن زکریابن یحیی بن صالح حرسی کاتب عبدالرحمان عمری. از مفضل و ابن وهب روایت دارد. و در ۲۴۲ هـ . ق. درگذشت و او پدر ابوبکر احمد حرسی است. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «حرسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر