معنی حرارت
7 بازدید
[ حَ رَ ] (ع مص، اِمص) حَرارة. گرمی. حرور. گرما. گرم شدن. حَرّ (در تمام معانی). مقابل برودت. سخونت. تبش. تف. تفتگی. تاب. کیفیت ملموسهٔ فاعله ای که از شأن آن تصعید رَطْب و ترسیب یابس است : گفتم حرارت است هم او مادر او ریاح گفتا برودت است زمین را درو پدر. ناصرخسرو. حرارتهای جهلی را حکیمان ز علم و پند میگفتند ریوند.ناصرخسرو. نمیدانند کز بیمار عشقت حرارت بازننشیند بسردی.سعدی. || گرم شدن روز. (تاج المصادر بیهقی). تهانوی گوید: ضد برودت است و درجات میان آن دو بدیهی است. برخی برودت را عدم الحرارة در آنچه قابل حرارت است دانسته و آنرا عدم ملکه شمرده اند، و این غلط است، چه برودت نیز محسوس است... حرارت بر دو قسم است محسوس و غیرمحسوس. اول مانند حرارت آتش، دوم مانند حرارت ادویه و همین تقسیم در برودت نیز هست... و حرارت غریزی موجود در بدن حیوان که افلاطون آنرا نار الهی و حرارت کوکبی و ناری نامیده است انواع مختلفی دارد، نه یک نوع زیرا که دارای آثار متخالف میباشد... ابن سینا گفته است که حرارت مفرق مختلفات و جامع متماثلات است و برودت برعکس آن است. (کشاف اصطلاحات الفنون). و رجوع به حکمت اشراق ص ۱۸۹، ۱۹۰، ۱۹۱، ۱۹۴، ۱۹۵، ۱۹۶، ۱۹۸، ۲۰۶، ۲۲۷ شود. || (اصطلاح فیزیک) در فیزیک معاصر حرارت کیفیتی است که بوسیلهٔ یکی از شعب لامسه درک میشود، و بوسیلهٔ ماده منتقل میگردد و در خلأ بواسطهٔ خاصیت تشعشع منتشر میشود. درجهٔ حرارت اجسام را بوسیلهٔ میزان الحراره و گرماسنج اندازه میگیرند. حرارت مخصوص هر جسم مقدار گرمائی است که حرارت یک گرم از آن جسم را یک درجه بالا ببرد. || (اِ) تصنیف. رجوع به حراره شود.
کلمات همقافیه با «حرارت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رت» برای سرودن شعر