معنی حذی
6 بازدید
[ حَ ذا ] (ع مص) مبتلا به درد شکم شدن از انقطاع سلا در شکم: حذیت الشاة. (منتهی الارب).[ حَ ذْیْ ] (ع مص) گزیدن شیر تیز و جز آن زبان را. || بسیار درانیدن، چنانکه پوست را. || حذی به سکین؛ بریدن به کارد. || حذی به لسان؛ غیبت کردن کسی را. (از منتهی الارب). || حذی لسان؛ زبانگز شدن. گزیدن زبان .[ حِ ذْیْ ] (ع اِ) درختی است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «حذی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذی» برای سرودن شعر