معنی حذوق
8 بازدید
[ حُ ] (ع مص) زیرک سار شدن. (دهار). زیرک سار شدن در کاری. (دستور اللغهٔ ادیب نطنزی). || سخت ترش شدن. (تاج المصادر بیهقی). حذوق خَلّ، حذق خل؛ سخت ترش شدن سرکه. (منتهی الارب). || حذوق رباط در دست گوسفند؛ نشان گذاشتن رسن بر دست او. || حذوق خَلّ دهان را؛ گزیدن. گزیدن تیزی ترشی سرکه دهان را. رجوع به حذق شود.
کلمات همقافیه با «حذوق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر