معنی حذاقة

معنی حذاقة

4 بازدید
[ حَ قَ ] (ع مص) حِذاق. حِذق. سخت زیرک سار شدن. (تاج المصادر بیهقی). زیرک شدن. (دهار). زیرکی. استادی. مهارت. نیک دانی. زیرک ساری. زیرک شدن در کاری. دانائی. حذاقت صبی در قرآن یا عملی از اعمال؛ آموختن کودک قرآن یا کاری را و زیرک شدن در آن. (منتهی الارب). || حذاقت شی ء؛ بریدن یا کشیدن آنرا برای بریدن به داس و مانند آن. (منتهی الارب).
[ حُ قَ ] (ع اِ) طعام. (مهذب الاسماء). چیزی از طعام: ما عنده حذاقة؛ نیست نزد او چیزی از طعام. (از منتهی الارب). و رجوع به حُذافة شود.
[ حُ قَ ] (اِخ) پدر بطنی از ایاد. (منتهی الارب).
[ حُ قَ ] (اِخ) نام جد ابی دؤاد. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «حذاقة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «قة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید