معنی حذافیر
5 بازدید
[ حَ ] (ع اِ) جِ حُذفور و حِذفار. مردمان آمادهٔ جنگ. (منتهی الارب). || سرها. کناره های چیزی. کنارهای چیزی. نواحی. جمله. تمامی. گرفتن بحذافیر چیزی را؛ بالتمام یا به جوانب یا به اعالی آن. - بحذافیره، بحذافیرها؛ بجمله. بالتمام. بأسره. بجوانب. (منتهی الارب). بتمامی : و در خبر آمده است: من اصبح آمناً فی سربه معافی فی بدنه و عنده قوة یومه فکأنما حاز الدنیا بحذافیرها. (تاریخ بیهقی ص ۳۵۷). پادشاه باید که کریم بود، چنانکه دنیا بحذافیرها در چشم او نیفتد. (حدائق الانوار امام فخر رازی).
کلمات همقافیه با «حذافیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر