معنی حذافة
4 بازدید
[ حَ ذْ ذا فَ ] (ع اِ) حلقهٔ دُبُر.[ حُ فَ ] (ع اِ) چیزی که از پوست و جز آن انداخته شود. (منتهی الارب). - حذافه ای در رحل او نبودن؛ در رحل او هیچ از طعام نبودن. (از منتهی الارب). - خوردن و حذافه نگذاشتن؛ خوردن و هیچ برجای نماندن از خوردنی. (منتهی الارب).[ حُ فَ ] (اِخ) پدر بطنی است از قضاعة.[ حُ فَ ] (اِخ) ابن زهربن ایاد. از عدنان. جدی جاهلی است. حارث بن حجاج شاعر از نسل اوست. (اعلام زرکلی ج ۱ ص ۲۱۴) (نهایة الادب ص ۱۹۲).[ حُ فَ ] (اِخ) بنت الحارثة السعدیة یا حارث بن عبدالعزی. وی رضیع رسول (ص) یعنی دختر حلیمه دایهٔ آن حضرت بود، ملقب به شیماء و مسماة به حذافة و بگاه شیرخوارگی، پیغامبر صلی اللََّه علیه و سلم را در آغوش می پرورد و پس از بعثت او نزد رسول (ص) آمد و مورد عنایت حضرت او شد و بشرف قبول اسلام نائل گردید. و بعضی نام او را جدامة یا جذامةالشیماء گفته اند. رجوع به امتاع الاسماع ج ۶ ص ۱ و قاموس الاعلام ترکی شود.
کلمات همقافیه با «حذافة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فة» برای سرودن شعر