معنی حدیثی
7 بازدید
[ حِ دْ دی ثا ] (ع اِ) خبر. آگاهی: سمعت حدیثی حسنة. (آنندراج).[ حَ ] (ص نسبی) منسوب به حدیثة. (سمعانی).[ حَ ] (اِخ) کاتب ابوالحسن بن نفیس متطبب. وی به سال ۳۱۸ هـ . ق. کناش صغیر یوحنابن سرابیون را به عربی در هفت مقاله ترجمه کرده است. (عیون الانباء ج ۱ ص ۱۰۹).[ حَ ] (اِخ) عبدالرحیم بن نفیس بن وهبان سلمی حدیثی، مکنی به ابی نصر. متوفی ۶۱۷ هـ . ق. او راست: الشواهد و الامثال. (هدیة العارفین ج ۱ ص ۵۶۰).[ حَ ] (اِخ) علون. محدث است.[ حَ ] (اِخ) علی بن عبدالرحمان بن محمدبن بابویه، مکنی به ابی الحسن سمنجانی فقیه. به اصفهان سکنی گزید و آنجا درگذشت. مقدسی به واسطهٔ ابیوردی از وی نقل کرده که ما از حدیثهٔ موصل هستیم. یاقوت گوید: سمنجان از اعمال طخارستان است که ماوراء بلخ باشد. (معجم البلدان).[ حَ ] (اِخ) فضل. فرقهٔ حدیثیه از معتزله بدو منسوبند. و تهانوی آن را بغلط حدبی آورده است. رجوع به حدیثیة شود.[ حَ ] (اِخ) رجوع به زین الدین ابوالحسن علی شود.
کلمات همقافیه با «حدیثی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثی» برای سرودن شعر