معنی حدور
5 بازدید
[ حَ دْ وَ ] (ص مرکب) (از: حد +وَر) محدود. حدپذیر. متناهی. مقابل بی حد و نامحدود.[ حَ ] (ع اِ) زمین نشیب. (منتهی الارب). جای نشیب.[ حُ ] (ع اِ) الطریق من العلو الی السفل. راه سرازیری.[ حُ ] (ع مص) فرودآمدن به نشیب. (از منتهی الارب). || برآماهیده شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). آماسیدن. (از منتهی الارب). آماس پیدا کردن. ورم کردن. باد کردن. حَدْر. رجوع به حَدْر شود.
کلمات همقافیه با «حدور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر