معنی حدد
6 بازدید
[ حَ دَ ] (ع مص) خشم گرفتن بر... (از منتهی الارب). || منع. (معجم البلدان). بازداشت: دونه حدد؛ ای منع. || (ص) دعوة حدد؛ ای باطلة. || امر حدد؛ ای منیعٌ حرام. (منتهی الارب).[ حَ دَ ] (اِخ) کوهی است مشرف بر تیماء. ابن السکیت گوید: حدد سرزمین کلب و آنرا از قول کلبی در شرح شعر نابغه یافته است. (معجم البلدان).[ ] (اِخ) (به معنی حدت) یکی از اولاد اسماعیل میباشد (اول تواریخ ایام ۱:۳۰) که در سِفْرِ پیدایش (۲۵:۱۵) حدار خوانده شده است. (قاموس کتاب مقدس).
کلمات همقافیه با «حدد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دد» برای سرودن شعر