معنی حدباء
6 بازدید
[ حَ ] (ع ص، اِ) تأنیث احدب. (معجم البلدان). مقابل قعساء. شجرة حدباء؛ درخت خمیده. || کار دشوار. (منتهی الارب). سختی. ج، حدب. || ناقة حدباء، شتر ماده که استخوان سرین او پیدا آمده باشد از بس لاغری. (منتهی الارب). آن ناقه که سرین وی پدید آمده بود از لاغری. (مهذب الاسماء).[ حَ ] (اِخ) نام شهر موصل. از آن جهت که مجرای دجله در آنجا کوژ و کژ میباشد. (معجم البلدان) (قاموس الاعلام ترکی). نام قلعه ای بموصل است. (ابن بطوطه).
کلمات همقافیه با «حدباء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر