معنی حدادی
5 بازدید
[ حَ دْ دا ] (حامص) شغل حداد. آهنگری. || (اِ) دکان حداد. || (ص نسبی) نسبت به حداد. (سمعانی). - مثل کورهٔ حدادی سوختن؛ تب گرم داشتن.[ حِ ی ی ] (ص نسبی) نسبت است به حداد، بطنی از محارب. (سمعانی).[ حُ ی ی ] (ص نسبی) منسوب به حداد که بطونی است. (سمعانی).[ حَ دْ دا ] (اِخ) او راست: «تحفة اللغة». (کشف الظنون).[ حَ دْ دا ] (اِخ) ابوبکربن علی بن محمد عبادی حداد یمنی. فقیه حنفی. متوفی ۸۰۰ هـ . ق. او راست: الجوهر المنیر. الرحیق المختوم در فقه. سراج الظلام در شرح هاملیة. السراج الوهاج شرح مختصر قدوری. کشف التنزیل در تفسیر. النور المستنیر در شرح منظومهٔ نسفی. (هدیة العارفین ص ۲۳۵). زرکلی او را ابوبکربن محمدبن علی خوانده گوید اهل زبید بود و همانجا درگذشت و تولد او در ۷۲۰هـ . ق. بود. (الاعلام زرکلی ص ۱۵۳ از فهرست کتابخانهٔ خدیوی ۳: ۳۷ و ۶۳). و «الجوهرة النیرة» در استانبول ۱۳۰۱هـ . ق. و مصر ۱۳۲۲ هـ . ق. چاپ شده است. (معجم المطبوعات).[ حَ دْ دا ] (اِخ) احمدبن منصور. رجوع به شهاب الدین احمدبن منصور شود.[ حَ دْ دا ] (اِخ) بلخی. محمدبن موسی. کاتب حسین بن علی بود. شعر او در زمان خویش مشهور گردید و امثال و کلمات قصار بسیار دارد. گویند: بلخ چهار کس بیرون داده است: ابوالقاسم کعبی در علم کلام و ابوزید بلخی در بلاغت و سهل بن حسن در شعر فارسی و محمدبن موسی در شعر عربی... (یتیمة الدهر ثعالبی ج ۴ ص ۲۱).[ حَ دْ دا ] (اِخ) طاهربن محمدبن نصربن حسین بن سپهبد مطوعی صوفی بخاری حدادی واعظ زاهد. او راست: «عیون المجالس و سرور المدارس». وی از مردم بخارا بود و برخی از پدرانش آهنگر بودند. او در قریهٔ بزده از اعمال نخشب سکونت داشت و در برده [ کذا ] درگذشت و در شنبه ۱۷ ذیقعدهٔ ۴۰۶ هـ . ق. دفن شد. (سمعانی). اسماعیل پاشا او را بلقب تاج الدین مروزی بخاری خوانده گوید: در حدود ۴۱۰ هـ . ق. درگذشت. (هدیة العارفین ج ۱ ص ۴۲۹).[ حَ دْ دا ] (اِخ) عِبادی. رجوع به حدادی ابوبکر شود.[ حَ دْ دا ] (اِخ) علی بن محمدبن حاتم بن دینار قومسی حدادی (منسوب بحدادهٔ دامغان). مولای بنی هاشم بود. در بیروت از عباس بن ولید و در حمص از احمدبن معمر و در عسقلان از محمدبن حماد طهرانی و در مصر از ربیع بن سلیمان مرادی حدیث شنید و نیز در قیساریة و رملة و منبج و ابلة و مکة و جز آن حدیث شنید. ابوبکر اسماعیلی از وی روایت کند. حمزةبن یوسف سهمی گفت که وی در رمضان ۳۲۲هـ . ق. درگذشت. (معجم البلدان).[ حَ دْ دا ] (اِخ) محمدبن حسین بن محمدبن موسی بن مهران حدادی مروزی. وی در مرو و بخارا از جانب قضاة حکومت میکرد. و از محمدبن علی و ابراهیم حافظ، روایت دارد. و عده ای از وی روایت کنند. (سمعانی).[ حَ دْ دا ] (اِخ) محمدبن خلف حداد موسی معروف به حدادی. از ابی اسامة و جز وی روایت دارد و دارقطنی و جز او از وی روایت کرده اند. (سمعانی).[ حَ دْ دا ] (اِخ) محمدبن زیاد قومسی حدادی (منسوب بحدادهٔ دامغان) وی از احمدبن منیع بغوی روایت کند، و امام ابوبکراحمدبن ابراهیم از وی. (سمعانی معجم البلدان).[ حَ دْ دا ] (اِخ) محمدبن المؤید. ملقب به شمس الدین. رجوع به محمد... شود.
کلمات همقافیه با «حدادی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر