معنی حجیا
6 بازدید
[ حُ ] (ع اِ) غلبه در فطانت. (منتهی الارب). حجوا.[ حُ جَ یْ یا ] (ع اِ) چیستان. پردک. (مهذب الاسماء). بردک. لغز. اغلوطة: حجیاک ما فی یدی؛ مانند: اخرج ما فی یدی و لک کذا. (از منتهی الارب). || آن کس که محاجاة کند: انا حجیاک فی هذا؛ ای من یحاجیک. (منتهی الارب).[ ] (اِخ) ابن ثوربن ابی حارثةبن عبدالمدان بن جندل بن نهشل بن دارم بن عمروبن تمیم. مادرش رمیلة نهمی کنیز بود و از ثور چهار فرزند، در جاهلیت بنام: رباب و حجیا و سویط و اشهب بزاد و همه اسلام آوردند. رجوع به الاصابه ج ۱ ص ۱۱۰ و ج ۲ ص ۵۹ شود.
کلمات همقافیه با «حجیا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یا» برای سرودن شعر