معنی حجوم
7 بازدید
[ حَ ] (ع ص) کشندهٔ خون. مکنده. || (اِ) فرج زنان بدان جهت که میمکد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). شرم زن.[ حُ ] (ع اِ) جِ حجم. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «حجوم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر