معنی حجریه
6 بازدید
[ حَ جَ ری یَ ] (ع ص نسبی) تأنیث حجری. || سنگی. سنگ شده. || (اِ) مخلوطی از آهک، شن و ریگ که برای فرش کردن کف بام و مانند آن بکار برند و آن پس از خشک شدن مانند سنگ سخت گردد.[ حُ جَ ریْ یَ ] (اِخ) نام دسته ای از قراولان خاصهٔ دولت عباسی در عهدالراضی باللََّه است. در این زمان دو دسته از قراولان خاصه بنام حجریة و ساجیة دائماً در کارها مداخله میکردند. رؤسای آنان اتباع خویش را وسیلهٔ اجرای مقاصد متنفذین میساختند و خلیفه هیچ نوع قدرت بر ایشان نداشت. رجوع به تجارب الامم ج ۱ صص ۲۱۴ - ۲۴۳ -۲۶۴ -۳۱۲ -۳۲۴ -۳۳۶ -۳۵۸ - ۳۷۵ -۳۷۷ -۴۱۴ -۴۱۹ -۴۴۸ - ۴۵۳ -۴۸۹ -۴۹۹ -۵۰۳ -۵۰۹ تا ۵۱۲ - ۵۱۴ -۵۱۶ -۵۱۷ -۵۲۱ -۵۲۵ - ۵۲۹ -۵۳۳ -۵۴۱ -۵۴۲ -۵۵۲ -۵۵۵ تا ۵۵۷ و خاندان نوبختی ص ۲۰۵ و ۲۰۷ و رجوع به دزی ج ۱ ص ۲۵۲ -۲۵۳ شود.
کلمات همقافیه با «حجریه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر