معنی حجری

معنی حجری

6 بازدید
[ حُ ری ی / حِ ] (ع اِ) حق. || حرمت. (ناظم الاطباء).
[ حَ جَ ] (ص نسبی) منسوب به حجر. سنگی. از سنگ. سنگین . سمعانی گوید نسبت است بحجر یعنی حجاره و مشهور به آن جماعتی از اهل قوشح (شاید فوشنج) میباشند. - عظم حجری؛ دو استخوان است بر دو سوی سر که سوراخ گوش در وی است و چون سخت تر از استخوانهای پیش و پس سر است آنرا حجری گویند. و از سوی راست و چپ دو پارهٔ دیگر است [ از استخوان ] و سوراخ گوش اندر وی است و این هردو سخت تر از پاره های دیگر است، بدین سبب هر دو را عظمان حجریتان گویند. و در هر یک از سوی بالا درز قشری است و اندر زیر درزی است که از کنارهٔ درز لامی بیاید و بکنارهٔ درز اکلیلی پیوندد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی ج ۱ ص ۱۲۰). - عصر حجری؛ دوره ای از زندگانی نوع آدمی که در آن دوره سلاح از سنگهای تیزکرده داشتند. دورهٔ سنگی .
[ حُ جَ ] (ص نسبی) سمعانی گوید: بگمان من این صورت نسبت است به حجر جمع حجرة به معنی خانهٔ خرد.
[ حُ ] (ص نسبی) سمعانی گوید این نسبت بحجر است و حجر اسم موضعی است بیمن.
[ حَ ] (ص نسبی) سمعانی گوید این نسبت است به سه قبیلة که اسم هر یک حجر است. احدها حجر حمیر... و دیگری حجر رعین... و سومین آنها حجرالازد، و نسبت بحجر رعین گاهی حجری و گاهی حجری الرعینی است. رجوع به حجر ذی رعین شود.
[ حُ جَ ] (ص نسبی) نسبت به حجریة، دسته ای از قراولان دربار عباسی. رجوع به اخبارالراضی (اوراق صولی ص ۸۲) و نیز رجوع به حجریه شود.
[ حَ جَ ] (اِخ) ابوسعد محمدبن علی حجری مقری مشهور به نسل اناو (؟). سمعانی گوید: مردی خوش آواز و فاضل بود و ببغداد از ابوالخیر مبارک بن حسین مقری روایت کرد، و من از وی امالی ابو محمدالجلال را روایت کنم. وی در مرو پس از ۵۳۰ هـ . ق. درگذشت. (انساب سمعانی).
[ حَ جَ ] (اِخ) ابوالفتح تتج، برادر ابوالفوارس سخرباس. از سرداران حجریة قراولان دربار عباسی است. رجوع به اخبارالراضی از اوراق صولی ص ۸۲ شود.
[ حَ جَ ] (اِخ) ابوالمکارم بن احمد الناغور حجری از اهل بغداد و به ابن حجر معروف بود، پس بدان منسوب شد. وی از اهل قرآن بود و آنرا بر ابوالخبربن مبارک بن حسین بن عسال بخواند. از ابومحمد رزق اللََّه تمیمی و ابوالفوارس طرار روایت کرد، و من کتاب تاریخ ابوموسی محمدبن مثنی بصری را بر او خواندم. وی در ربیع الاول سال ۳۷ (ظاهراً ۵۳۷ هـ . ق.) درگذشت و در باب حرب دفن شد. (انساب سمعانی).
[ حَ ] (اِخ) اندلسی. عبداللََّه بن محمدبن علی بن عبیداللََّه بن سعیدبن محمدبن ذی النون حجری منسوب به حجر ذی رعین است. اصل او از طلیطله و خاندانش از امراء آن سامان بودند، و سپس از آن جا به حصن «قنجایر» که در سی میلی مریه است آمدند. ابن الابار در «تکمله» آرد: در ۵۰۵ در قنجایر متولد شد و در ماه صفر ۵۹۱ هـ . ق. در سبته درگذشت. صاحب خطی نیکو بود و سندی عالی در روایت داشت و علما از اکناف برای استماع حدیث او می آمدند. رجوع به الحلل السندسیة ج ۲ صص ۳۵-۳۶ شود.
[ حَ جَ ] (اِخ) زین القضاة احمدبن محمدالحجری او راست: «المنبهات علی الاستعداد لیوم المیعاد للنصح والوداد» با ترجمه بزبان اردو چاپ دهلی در سال ۱۲۸۲، و در چاپ استانبول این کتاب را به ابن حجر العسقلانی نسبت داده اند. مؤلف کشف الظنون گوید: «منبهات علی الاستعداد لیوم المیعاد للنصح والوداد» مختصری است از زین احمدبن محمد الحجری در احادیث و نصائح یکان یکان و دوگان دوگان و سه سه تا ده ده. و در دارالکتب مصر نسخه ای از این کتاب دیده میشود که نام مؤلف احمدبن محمدبن علی حجری در آن یاد شده. رجوع به کشف الظنون و معجم المطبوعات شود.
[ حُ جَ ] (اِخ) مظفربن عبداللََّه بن بکربن مقاتل حجری. مقداری از شعر عبداللََّه بن المعتز را از ابن المعتز روایت کرده است. و ابوالعلاء واسطی از وی بواسط روایت کند. (الانساب ص ۱۵۷-الف).

کلمات هم‌قافیه با «حجری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید