معنی حجةالدین
8 بازدید
[ حُ جْ جَ تُدْ دی ] (اِخ) ابوجعفر یا ابوعبداللََّه محمدبن ابی محمدبن ظفر صقلی مکی موصوف به حجةالدین و معروف به ابن ظفر نحوی لغوی از فضلای ادبا که در شهر صقلیه متولد و در مکه نشو و نما کرده و مسافرتها نموده. او راست: ۱- الاستنباط المعنوی. ۲- الاشتراک اللغوی. ۳- انباء نجباء الابناء. ۴- حاشیهٔ درةالغواص حریری. ۵- خیرالبشر بخیر البشر. ۶- سلوان المطاع فی عدوان الاتباع. ۷- شرح صغیر مقامات حریری. ۸- شرح کبیر مقامات حریری. ۹- الینبوع در تفسیر قرآن مجید. وی در سال ۵۶۵ هـ . ق. در شصت و هشت سالگی در شهر حماة درگذشت. (ابن خلکان ج ۲ ص ۱۰۱) (معجم الادباء ج ۱۹ ص ۴۸) (معجم المطبوعات ص ۹۴۹) (ریحانة الادب).[ حُ جْ جَ تُدْ دی ] (اِخ) نحوی. عیسی بن معلابن سلمة رقی ادیب. متوفی ۶۵۰ یا بگفتهٔ یاقوت ۶۰۵ هـ . ق. او راست «تبیین الغموض فی علم العروض» و «دیوان شعر» و «المعونة» در نحو. (هدیة العارفین ج ۱ ص ۸۰۹).[ حُ جْ جَ تُدْ دی ] (اِخ) رجوع به حجةالدین (ردیف ح ج ت) شود.
کلمات همقافیه با «حجةالدین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر