معنی حجاری
3 بازدید
[ حَ جْ جا ] (حامص) سنگ تراشی.[ حَ جْ جا ] (ص نسبی) سمعانی گوید: این نسبت است سنگ فروش را. || (اِ مرکب) دکان سنگ تراش.[ حِ ] (ص نسبی) منسوب بوادی الحجارهٔ اندلس.[ حِ ] (اِخ) حفص بن عمر اندلسی. رجوع به سمعانی ورق ۱۵۶ شود.[ حِ ] (اِخ) سعیدبن مسعدة از اهل وادی الحجارة به اندلس. در ۲۸۸ هـ . ق. درگذشت. پسرش احمدبن سعید نیز محدث است و در ذیحجهٔ ۳۲۷ درگذشت. سمعانی (ورق ۱۵۶)، در معجم البلدان وفات پدر را ۴۲۷ آورده است.[ حِ ] (اِخ) محمدبن ابراهیم بن حیون. یکی از علماء منسوب به وادی الحجارة در اندلس. (معجم البلدان و سمعانی ورق ۱۵۶).[ حِ ] (اِخ) محمدبن احمدبن محمدبن اسحاق. وی از اسماعیل بن محمد مزنی و محمدبن عثمان بن ابی شیبة کوفی و عبداللََّه بن محمدبن فاحیه و احمدبن عبداللََّه بن زکریا حبلی روایت کرده است. و محمدبن اسحاق قطیعی و ابوالحسن علی بن عمر دارقطنی از وی روایت دارند. (سمعانی ورق ۱۵۶).
کلمات همقافیه با «حجاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر