معنی حثی
6 بازدید
[ حَ ثا ] (ع اِ) خاک پاشیده. || پوستهای خرما. || کاه. || کاه باریک و کاه ریزه یا کاهی که دانه از آن جدا کرده باشند. (منتهی الارب).[ حَ ] (ع اِ) غرفه. مشت. آنچه مردم هر دو دست را به آن بلند گردانند. ج، حثیات. (منتهی الارب).[ حُ ثا ] (ع اِ) جِ حُثوة. (منتهی الارب). پاره ها از خاک.[ حَ ثْ یْ ] (ع مص) حثو. تحثاء. پاشیدن خاک. خاک پاشیدن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب). || ریخته و پاشیده شدن خاک. (منتهی الارب). نشستن خاک. || عطای اندک دادن. (زوزنی).[ حَ ثْ یْ ] (ع مص) حثو. تحثاء. پاشیدن خاک. خاک پاشیدن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب). || ریخته و پاشیده شدن خاک. (منتهی الارب). نشستن خاک. || عطای اندک دادن. (زوزنی).
کلمات همقافیه با «حثی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثی» برای سرودن شعر