معنی حتر
5 بازدید
[ حِ ] (ع اِ) زمین بلند و دراز. آنچه از زمین بلند برآمده باشد. || پیوندی که به دامن خیمه و خرگاه درآورند وقتی که بلند باشد از زمین. (منتهی الارب). آنچه به تَهِ خیمه وصل کنند چون از زمین بلند باشد. پیوند دادن در دامن خیمه. (تاج المصادر بیهقی). || عطیهٔ کم. عطاء اندک. (منتهی الارب). || شی ء قلیل. چیز کم. ج، احتار.[ حَ ] (ع مص) حتر عقدة؛ استوار بستن گره. سخت بستن. || تیز نگریستن. || به دنبال چشم نگریستن. || نفقه بر عیال تنگ کردن. || بسیار خوردن. سخت خوردن. || مهمانی کردن برای خانهٔ نو. مهمانی کردن به جهت بنای نو. || چشیدن طعام و جز آن. چشیدن. اندک دادن. || طعام خورانیدن. خورانیدن طعام. || پیوند درآوردن به خیمه و خرگاه. حتار ساختن برای خانه. (منتهی الارب).[ حَ ] (ع اِ) زمین بلند و دراز. آنچه از زمین بلند برآمده باشد. || چیزی اندک. (منتهی الارب). || روباه نر. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب).[ حُ تُ ] (ع اِ) جِ حتار. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «حتر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تر» برای سرودن شعر