معنی حتار
5 بازدید
[ حِ ] (ع اِ) غلاف قضیب. (منتهی الارب). || چین جامه. || سر خریطه. || گرداگرد ناخن. || کنارهٔ گوش. حتار اُذُن؛ گرداگرد گوش. || هرچه فراز گیرد چیزی را گرد وی. ج، حُتر. || حلقهٔ دُبُر یا آنچه ما بین دُبُر و قبل است یا خطی که میان خصیتین است. || آب چشم. || گرداگرد چشم. || گوشتی مانند دندان نیش در اقصای دهان شتر. || حلقه های رسن در کناره های خرگاه که طنابها را بدان بندند. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «حتار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر