معنی حتات

معنی حتات

5 بازدید
[ حُ ] (اِخ) ابن یزیدبن علقمةبن جری بن سفیان بن مجاشع دارم دارمی مجاشعی... ابن اسحاق و ابن کلبی او را در وفد بنی تمیم که به نزد پیغمبر آمدند برشمردند. ابن هشام گوید: او است که گفت: لعمر ابیک فلاتکذبن لقد ذهب الخیر الا قلیلاً لقد فتن الناس فی دینهم و ابقی ابن عفان شراً طویلاً. ابن عبدالبر از ابن اسحاق و ابن الکلبی نقل کرده است که: پیغمبر میان معاویه و حتات صیغهٔ برادری خواند. پس حتات در زمان خلافت معاویه درگذشت و معاویه ارث وی را به برادری بُرد. پس فرزدق شعری در این باره بسرود. ابن هشام داستان شعر فرزدق را دگرگونه آورده گوید حتات در جنگها با معاویه می بود و چون از یک جنگ بازگشت و جوائزی دریافت پس از اندک مدت درگذشت و معاویه ارث او برگرفت و فرزدق قصیده ای در این موضوع بسرود. دارقطنی در المؤتلف و از طریق او ابوعمر از روایت نصربن علی از اصمعی از حارث بن عمیر از ایوب نقل کند که حتات با جاریةبن قدامة و احنف بن قیس بر معاویة وارد شدند. پس به آن دو تن هر یک صدهزار درم و به حتات هفتادهزار درم جائزه داد، پس آن دو حتات را از تفاوت خبر دادند. حتات نزد معاویه شد و گفت: مرا در بنی تمیم مفتضح ساختی، آیا حسب من عالی نیست؟ یا مُسّن نیستم؟ یا در میان طائفه فرمانروا نیستم؟ معاویه گفت: چرا؟ حتات گفت: چرا از من کاستی؟ گفت: ایشان علوی مذهب بودند و من دینشان را خریداری کردم، و تو را به دین خود واگذاشتم. حتات گفت: خواهش دارم دین مرا خریداری کن. پس معاویه سی هزار درم دیگر بدو داد، و پس از چندی درگذشت و معاویه ارث او برد، و فرزدق آن قصیده بسرود: ابوک و عمی یا معاوی اورثا تراثاً فتختار التراث اقاربه فما بال میراث الحتات اکلته و میراث حرب جاء ذلک أکثره. پس معاویة حق فرزدق بداد. ولیکن ابوعمر گفته است که: حتات فرزندانی به نام عبداللََّه و عبدالملک و جز آنها داشت، و بنی حتات موالی بنی امیه شدند. عسقلانی گوید: باید دقت کرد که این موضوع با بردن معاویه ارث او را چگونه جمع شود؟ رجوع به الاصابه ج ۱ ص ۳۲۵ و ۳۲۶ و حاشیهٔ البیان و التبیین ج ۲ ص ۱۸۶ و قاموس الاعلام ترکی شود. در عقد الفرید چ محمدسعید العریان ج ۳ ص ۲۹۸ و تنقیح المقال و در حاشیهٔ امتاع الاسماع ص ۴۳۵ از ابن هشام و ابن کثیر و طبری نام او را حباب آورده اند. و رجوع به حباب بن یزید شود.
[ حَ ] (ع اِ) آوازها. غوغا. (منتهی الارب).
[ حُ ] (ع اِ) تراشه از هر چیزی. (معجم البلدان). و ریزهٔ آن. (منتهی الارب). خراشهٔ هرچیز، یعنی آنچه به حک از چیزی فروریزد. || آنجای که پادشاهان به کسی جدا کرده دهند مانند التمغا. (منتهی الارب). اقطاع.
[ حُ ] (اِخ) نام مردی است. (معجم البلدان).
[ حُ ] (اِخ) قطیعه ای است به بصره. (معجم البلدان). و رجوع به حت شود.
[ حُ ] (اِخ) ابن ذریح. مرزبانی گفت: در روز جنگ پل کشته شد و پدر او در رثای وی سرود: ابغی الحتات فی الجیاد و لاأری له شبهاً مادام للََّه ساجدُ و کان حتات کالشهاب حیاته و کلّ شهاب لامحالة خامِدٌ. (الاصابة ج ۲ ص ۵۸).
[ حُ ] (اِخ) ابن عمرو انصاری برادر ابوسیر. صحابیست. و بعضی نام او را حباب بن عمرو گفته اند. رجوع به حباب بن عمرو شود.
[ حُ ] (اِخ) ابن یحیی. محدث است.

کلمات هم‌قافیه با «حتات»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ات» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید