معنی حبیبی

معنی حبیبی

6 بازدید
[ حَ ] (اِخ) نام شاعری عثمانی است. وی اصلاً ایرانی و در دورهٔ سلطان بایزیدخان ثانی به اسلامبول رفته و به زمان یاورسلطان سلیم خان وفات کرده است. او عالم متفننی بوده و سیاحت های بسیار کرده، و شیوهٔ ایرانی داشت. اشعار او عاشقانه و صاحب سبکی خاص است و بیت ذیل از اوست: گر سنکچون ایتمیم چاک ای گل نازک بدن قبرم اولسون اول قبا اگنمده، پیراهن کفن. (قاموس اعلام ترکی).
[ حَ ] (اِخ) نام یکی دیگر از شاعران عثمانی و از مردم آیدین است. و وی خطیب قصبهٔ بارده بود. و اختلالی در عقل وی راه یافت و از آن پس ترک خطابه گفت و باقی عمر را به ولگردی گذرانید. (قاموس اعلام ترکی).
[ حُ بَ ] (ص نسبی) منسوب به حُبیب، بطنی از بنی عامربن لوئی است. (سمعانی).
[ حَ ] (اِخ) اندلسی. محمدبن سلیمان بن احمدبن حبیب بن عبدالملک بن عمربن ولیدبن عبدالملک بن مروان حبیبی اندلسی. وی از رجال بلد خویش روایت دارد و در همانجا در محرم سال ۳۲۸ هـ . ق. یا ۳۲۹ در گذشت. (سمعانی ورق ۱۵۵).
[ حَ ] (اِخ) مروزی. ابوبکر عبدالرحمان بن عبداللََّه بن محمدبن حبیب بن حماد. وی از محمدبن ابراهیم ابوحمزهٔ مروزی روایت دارد. و ابومحمد عبداللََّه بن احمدبن حمویة هروی از وی روایت کند. دارقطنی گوید: حبیبی عبدالرحمان حسنی مروزی و پسر عم او علی بن محمد دو محدث بودند و احادیث منکره دارند. (سمعانی ورق ۱۵۵). و خطیب گفته است: عبدالرحمان عم علی بن محمد است نه پسر عم او. (لسان المیزان ج ۴ ص ۲۵۹). ولی سمعانی در یک سطر وی را عم و در سطر دیگر پسرعم خوانده است. ابن حجر نیز ترجمهٔ وی را از قول دارقطنی نقل کرده است. رجوع به لسان المیزان و سمعانی ج ۳ ص ۴۲۹ شود.
[ حَ ] (اِخ) مروزی. ابواحمد علی بن محمدبن عبداللََّه بن محمدبن حبیب بن حمادالمروزی الحسنی. وی در مرو بخارا از جماعتی از مروزیان حدیث نقل کرد، مانند عبدالعزیزبن حاتم، و محمدبن فضل بخاری و جز ایشان. و حفّاظی مانند ابوعبداللََّه بن مندة، و ابوعبداللََّه البیع و ابوعبداللََّه غنجار بخاری و ابوعلی ذعلی از وی روایت کنند. ابوکامل بصری در کتاب «المضافات» از برخی مشایخ آرد که: چون ابواحمد حسنی وارد بخارا شد و دعوی سماع از سهیل بن متوکل بخاری نمود او را تکذیب کردند و نشانی خواستند، او گفت: چون دست بر صورت نهادی تمام صورتش بگرفتی از پهنی دست که داشت، پس از وی پذیرفتند. غنجار گفت: وی در محرم ۳۵۰ هـ . ق. به بخارا آمد. و در ربیع الاول ۳۵۱ به مرو شد و در جمعهٔ ۱۷ رجب ۳۵۱ در آنجا بدرود زندگی گفت و عم او عبدالرحمان بن عبداللََّه حبیبی است. (سمعانی ص ۱۵۵). ابن حجر او را حنینی مروزی خوانده گوید: مات فی عشر الثلاثمایة. از فضل بن عبدالجبار و سهل بن متوکل و عبدالعزیزبن حاتم و دیگران روایت دارد. حاکم گفت: دروغ می گفت و حال جیزی از وی بهتر است. و نسبت او به جدش حبیب بن حماد بود. سپس ابن حجر قول سمعانی را یاد کرده و آنگاه از دارقطنی آرد که: احادیث منکره دارد و غنجار در کتاب تاریخ بخارا وفات وی را مانند سمعانی آورده است. (لسان المیزان ج ۴ صص ۲۵۸- ۲۵۹).
[ حَ ] (اِخ) هبةاللََّه بن محمدبن الحسن بن احمدبن طلحة. مکنی به ابوالقاسم. ابن ابی غالب حبیبی، وی از خاندان محدثین بود. از پدر خویش و از ابوعبداللََّه حسین بن احمدبن طلحةالبغال و از ابوالحسن علی بن محمد العلاف المقری روایت شنیده است. ابوسعد در معجم خویش او را یاد کرده است. (معجم البلدان در کلمهٔ حبیب).

کلمات هم‌قافیه با «حبیبی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید